محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

1001

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

ص 691 س 7 : ص و صب : چون به مكه رسيد مردمانى از بنى هُذيل از عرب خواستند كه او را هلاك كنند و به حرب او پيش آيند . سوى او آمدند و گفتند اى ملك اگر خواستهء بسيار خواستى و گوهرهاى فراوان و زر و سيم ، اندر مكّه هست . اين مكّه ويران كن و اين خانهء كعبه ويران كن و مردمان مكّه را همه بكش تا به دست تو خواسته آيد بسيار و همي خواستند تا او آن چنان كند و هلاك شود ، و آن عالمان را بخواند ، و اين سخن هُذليان بر ايشان عرضه كرد . ايشان گفتند : اى ملك ! اين مردمان همى خواهند كه ترا هلاك كنند . اين خانهء خداى است ، و خداى عزّ و جلّ كس را بر اين مسلَّط نكند و هر كه آهنگ ويرانى اين كند او را هلاك كند . او سخن ايشان گرفت و اين هُذليان را بياورد و دستها و زبانهاشان ببريد و به مكّه اندر شد و خانه را طواف كرد ، و آن بتان كه اندر كعبه بودند بفرمود كه برداشتند و خانه را پاك كردند و جامه پوشانيد و پيش از وى كس خانه را نپوشانيده بود . اين رسم او آورد . ص 693 س 1 : ص و صب : اين سعد تبّع الاخير كه جهودى به يمن آورد چون بمرد او را سه پسر ماند : يكى را نام حسّان و ديگر عروه و سديگر زرعه ، و هر سه خرد بودند و مُلك را نشايستند . پس مردى برخاست از بنى لخم نام او ربيعة بن النضر اللخمى ، و ملك يمن بگرفت ، و هم دين جهودى داشت ، و مردمان همه بر وى گرد آمدند و اين آن ملك بود كه آن خواب ديد كه شق را و سطيح را پرسيد و ايشان دو كاهن بودند از كاهنان يمن ، استاد . ايشان گفتند : اين ملك يمن از دست شما يمانيان بشود و به دست ملك حبشه افتد زود . و الله اعلم بالصّواب . ص 694 عنوان : ص : حديث ربيعة بن النضر اللخمى و آن خواب كه سطيح گزارد او را ، صب : حديث ربيعة بن النصر و آن خواب كه ديد . فا : حديث ربيعة بن نصر اللخمى ملك اليمن . س 1 : فا : چون اين ربيعة بن نصر به پادشاهى بنشست او نيز هم بر دين جهودى بود و شريعت تورات را كار بست و كار ملك بر وى راست بايستاد و آن پسران تبّع خرد بودند . ص 695 س 19 : صب و ص : پس مردمان يمن گرد آمدند و ملك بدين حسّان بن تبّع دادند و همه بر وى گرد آمدند و حسّان به ملك بنشست ، و از پس او برادر كهتر زرعه به ملك بنشست ، و قصّهء هر يك از ايشان بگوييم كه چگونه بوده است حال ايشان . و الله اعلم .